الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
229
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
هر چه در اين جهان بيابيم همين حال را دارد ، هر موجودى هستىاش در دست خودش نيست و بديهى است هستى ديگران نيز در دست او نيست . پس ناچار دستى در كار هست كه هستى خودش از خودش بوده و هستى ديگران در وى و از وى مىباشد . و اوست كه به همهء موجودات ، هستى مىبخشد و هموست كه هستى را در مقطعى از آنها مىگيرد و اين است معناى كل شى هالك الّا وَجَهَه ؛ هر چيزى در معرض هلاكت و نابودى است مگر هستى مطلق ، يا قرآن فرموده كل من عليها فان وَيبقى وجهه رَبّك ذوالجلال والاكرام ؛ تمام موجودات روى زمين فانى و نابود مىشوند و تنها هستى پروردگارت باقى است و او صاحب جلال و جبروت و قابل اكرام و عبوديت است . تنبيه و تذكر ماديين در زمينهء بحث گذشته سخنان بىپايهء بسيارى گفتهاند و ما در مقالههاى گذشته به همهء آنها پاسخ دادهايم . و اگر سخنان ايشان تحليل شود روشن خواهد شد كه همهء اشكالات آنها ناشى از بد فهمى و از سوءِ فهم مسئله است . اشكال كنندگان بالاخره در فهم يكى از مقدمات برهان لنگ مىباشند : شبهات بىپايهاى را بافتهاند : 1 . مانند كسانى كه ارتباط اجزاى جهان را فراموش نموده ، گفتهاند : « جهان در حقيقت مجموعهاى است از متفرّقات كه هر يك از آنها علتى مادى داشته و دارد و اين سلسلههاى متفرق پهلوى هم قرار گرفته و تا لا نهايت پيش مىروند . » در صورتى يكى از دانشمندان مادى مىگويد : وقتى چمدانى را از زمين برمىداريم ايجاد امواجى مىكند كه در اسرع وقت به تمام كهكشانها مىرسد . وانگهى اشكالكننده فراموش كرده كه جهان يك واحد است و چنانكه گذشت اين مجموعه واحد و به هم پيوسته حادث و نيازمند به علت مىباشد . و علت آن را بايد خارج از مجموعهء علل و معلولات جهان ، جستوجو كرد .